مرتضى راوندى
43
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
سياسى و سرشناس ، يعنى وزير عهد سامانيان و به حمايت اهل ادب مشهور بوده است . » « 1 » بلعمى ، در مقدمه كتاب مىنويسد ، كه من اين كتاب را به فارسى برگردانيدم ، تا اتباع كشور و مردم ايران آن را بخوانند . با اين حال چون زبان عربى ، زبان فرهنگ و دانش بود ، بسيارى از علما چون ابن سينا و بيرونى ، آثار خود را به عربى مىنوشتند . در عهد غزنويان ، ميمندى ، وزير سلطان محمود ، سعى فراوان كرد كه بار ديگر زبان عربى موقعّيت ديرين را كسب كند ، به همين مناسبت يك چند مكاتبات به زبان عربى صورت مىگرفت ، بهنظر محافظهكاران آن دوران ، با احياى زبان عربى : « كوكب كتابت از مهاوى « 2 » هبوط « 3 » به اوج شرف رسيد . » « 4 » در اين دوره زبان عربى را در مكاتبات رسمى به كار مىبردند و از فارسى فقط به هنگام ضرورت و جايى كه مخاطب از فهم زبان عربى عاجز بود ، استفاده مىكردند . آكادميسين و . و . بارتولد ، به نكته اخير توجه مخصوص كرده ، به حق اظهار عقيده مىكند ، كه « بىشك در آن زمان ، اينگونه موارد بسيار بوده است . » البته نكته اخير الذكر ، علت اصلى ناكامى هواخواهان زبان عربى در حفظ موقعيت پيشين آن زبان بوده است نهضت هواخواهان ترويج زبان پارسى و بسط آن زبان به تمام شئون ادبيات مكتوب ، از لحاظ تاريخى ، جنبشى ترقىخواهانه بوده و در كشورهاى ايران و آسياى ميانه ، مبارزه مردم را عليه سلطه سياسى و عقيدتى دستگاه خلافت عربى منعكس مىنمود . . . تاريخ بخاراى « نرشخى » كه در سال 933 ميلادى به زبان عربى نوشته شده بود ، در سال 1128 به فارسى ترجمه شده و در سال 1178 مجددا به انشاء تازهاى تحرير گشت ؛ مترجم در مقدمه كتاب مزبور چنين مىگويد : « تأليف اين كتاب به عربى بود و به عباراتى بليغ . . . ولى بيشتر مردم به خواندن كتاب عربى رغبت نمىنمودند ، دوستان از من درخواست كردند ، كه اين كتاب را به فارسى ترجمه كن ، فقير ترجمه كردم . » عامل و علت فوق باعث شد ، كه بسيارى تأليفات تاريخى و علمى و ادبى و هنرى ديگر و از آن جمله تاليف عتبى سابق الذكر كه معتقد بود زبان پارسى « بازار فضل را كاسد مىكند . » به پارسى ترجمه شود ؛ علاوهبر اين ، مقدمه ابو منصورى شاهنامه و كتاب الابنيه عن حقايق الادويه و كتاب جغرافيايى حدود العالم ، جملگى در قرن دهم ميلادى ( سوم هجرى ) به زبان فارسى نوشته شده است ، در آغاز قرن يازدهم ميلادى دربار
--> ( 1 ) . مقدمه فقه اللغه ايرانى ، پيشين ، ص 264 به بعد ( 2 ) . مهاوى : شكاف بين دو كوه - پايين ( 3 ) . هبوط : نازل شدن ، مقابل صعود ( 4 ) . همان كتاب ، ص 266